قهرمان ميرزا عين السلطنه
1553
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مىگرفت . به هزار مشقت خاموش كردند . چادر چارپخ - « اقر » راه ناهار خوبى آشپز افخم الدوله درست كرده بود خورديم . بعد از ناهار هريك براى خواب بهجائى رفتيم . خوابم نبرده بود كه از بالاخانه صداى فرياد خانمها بلند شد . از پشهبند بيرون آمدم ديدم دود و شعلهء آتش است به هوا مىرود . رفتم بالاخانه معلوم شد چادر « چهارپخى » كه روى پشتبام زده بودند از بخارى پائين كه آبدارخانهء من بود آتش گرفته . نوكرها باز آمده خاموش كردند . يك تكه از چادر و چوب آن باقى نماند جز چند عدد ميخ طويله . قدرى اسباب هم در چادر بود با فرش سوخت . چادر قشنگى بود . در بغداد براى سفر مكهء معظمه دوخته بودند . افخم الدوله خيلى دوست مىداشت . افسوس مىخورديم . شاهزاده آغا فرمودند خوب شد سوخت ، من تا حال نمىخواستم بگويم پيش چشم من اين چادر از همهچيز بدتر بود زيرا مرحومهء مغفورهء خانم را در اين چادر شسته بودند . خيلى خوب شد سوخت و از چشم من نابود شد . همه از آتش گرفتن آن بعد از اين مطلب خوشحال شديم . شب نسيم بلند شده هوا بهتر بود . روزها بسيار گرم است . شب به قدر شصت تومان پول زرد كه همراه داشتم به كلفتها و نوكرها « اقر » راه و پول حمام دادم . بيشتر به كلفتها رسيد . نوكرها را وعدهء بعد دادم . ماشاء الله عزت ملك دختر افخم الدوله از مزه و نمك و محبت تالى ندارد . خداوند حفظ كند . شيرينتر از اين طفل بچه نديدهام . يك دنيا مزه دارد . چه زيارتنامهء خوبى مىخواند . چه سينهء خوب مثل اعراب مىزند . حقيقت لذت بردم ، خدا محافظت كند . خانم كربلائى دختر شاهزاده خانم هم بد بچهاى نيست . شاهزاده آغا عصر تب كرد . معلوم شد از حمام و خوردن گيلاس و كاهو بوده است . مزاجش عليل است . تا آنجاها بود خوب بود . پايش كه به خاك ايران رسيد نوبهء پدرسوخته كه سابق داشت عود كرد . سهشنبه دوم ربيع الثانى - ناهار وداعى خورديم . بسيار مزه داشت . هوا گرم است مگس در اينجا هنگامه مىكند . به لباس مشكى هم انسى دارد خصوصا تازه باشد و لعابى داشته باشد . اتفاقا اين لوازمات در لباس من بود . طورى عاجزم كردند كه بيرون آوردم لخت نشستم . تازهگل عربى هم حالا حرف مىزند . دو مقابل بر شيطنت و بدذاتيش علاوه شده . با چنگيز دو روز اول مرافعه داشت . گويا صلحى واقع شده باشد . اشرفيهاى بدلى گردن تازهگل ، طمع چنگيز را به حركت آورد . بارى بعد از ناهار استراحت ممكن نشد . سه ساعت و نيم به غروب مانده با همگى وداع كرده خانمها را در كجاوه نشانيده به سلامتى راهى شدند . تا بيرون ده همراه بوديم بعد راه جدا شد . با